تبلیغات
جوانان بی ادعا - خاطرات رزمندگان...
چهارشنبه 25 شهریور 1388

خاطرات رزمندگان...

   نوشته شده توسط: علی نظری    

چشم دل...
1.به شدت زخمی شده بود . می خواست خودش را به یك تویوتا یا آمبولانس برساند. چیزی نمی دید. چشمانش سیاهی می‌رفت و به زحمت راه می رفت . فقط انگار صدای ضعیفی به گوشش می‌رسی
د.
 نیا برادر ... نیا ... میدان مینه .

********************

2.داخل كانال افتاده بود
. صد متر تا تویوتای مهمات فاصله داشت . به زحمت خودش را به بالای خاكریز رساند و با غلت خوردن به طرف دیگر افتاد . چشما نش سیاهی می رفت . تویوتای مهمات را می دید ... اما مثل سایه ... باز همان صدا به گوشش رسید.
********************

3. نیا برادر .... نیا ... میدان مینه ... آخه كجا داری می‌آی ؟
به پشت سر نگاه كرد . میدان مین را رد كرده بود! تا تویوتایی كه به عقب می رفت فاصله زیادی نداشت.

امیر حسین فلاح


too much vitamin d foot pain
پنجشنبه 8 تیر 1396 04:37 بعد از ظهر
You can certainly see your expertise within the work you
write. The arena hopes for more passionate writers such as you who are not
afraid to mention how they believe. At all times go after your heart.
foot pain end of day
چهارشنبه 7 تیر 1396 07:58 بعد از ظهر
Howdy very cool blog!! Man .. Beautiful .. Amazing ..
I will bookmark your blog and take the feeds also? I am satisfied to find so many useful info right here within the put up, we'd like work out
extra techniques on this regard, thank you for sharing.
. . . . .
elbaholtzclaw.jimdo.com
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 05:18 بعد از ظهر
My brother recommended I might like this blog. He used to
be totally right. This submit truly made my day. You cann't imagine just how a lot time I had spent for this info!
Thanks!
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 11:20 بعد از ظهر
Great blog you have got here.. It's difficult to
find high-quality writing like yours nowadays. I really appreciate individuals like you!

Take care!!
amin
چهارشنبه 25 شهریور 1388 07:12 بعد از ظهر
كارتون خیلی خوبه. خسته نباشین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر