تبلیغات
جوانان بی ادعا
چهارشنبه 10 شهریور 1389

اس ام اس زیبا در باب شب های قدر

   نوشته شده توسط: امین عرفانی    نوع مطلب :سركرمی ،

شب قدر است و من قدری ندارم، چه سازم توشه قبری ندارم
مبادا لیله القدرت سرآید، گنه بر نالم ام افزون تر آید
مبادا ماه تو پایان پذیرد، ولی این بنده ات سامان نگیرد


شب قدرشب قدرشب قدر


 امشب تمام آینه ها را صدا کنید . گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید . ای دوستان آبرودار در نزد حق ،در نیمه شب قدر مرا دعا کنید


شب قدرشب قدرشب قدر


. "و تو چه می دانی که شب قدر چیست؟
شب قدر از هزار ماه بهتر است."_سوره ی قدر
---
آری ما را بر عظمت و شناسایی آن راهی نیست،
تنها می توان درزیر باران رحمت "لیله القدر" ایستاد تا برما ببارد
و جانهایمان را از آب زلال خود شست وشو دهد و پاک سازد.


شب قدرشب قدرشب قدر


. رسول خدا-ص:
هرکه شب قدر را زنده بدارد تا سال دیگر عذاب از او دور می گردد.


شب قدرشب قدرشب قدر


. به پیامبر(ص) گفته شد:
اگر شب قدر را دریابم از خدا چه چیزى را مسئلت کنم؟ فرمود: «عافیت را».
---
خدایا به حقیقت شب قدر قسمت می دهیم:
عافیت و سلامتی جسم و جان و دین و دنیا و اخلاق را نصیب همه ی ما بگردان. آمین


شب قدرشب قدرشب قدر


محراب کوفه امشب در موج خون نشسته
یا عرش کبریا را سقف و ستون شکسته
سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین
، یا خاتم النبیین
از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید
رفت آن یتیم پرور
،عالم یتیم گردید
---
با عرض تسلیت و التماس دعا.


شب قدرشب قدرشب قدر

. خدایا! تقدیر ما را در شب قدر بگونه ای رقم بزن
که در دنیا و آخرت
، بالاترین افتخار ما "شیعه بودن ما" باشد، "شیعه ی واقعی حضرت امیر" همین و بس.


شب قدرشب قدرشب قدر

. دانی زچه رو دیده ما میگرید
در ماتم شاه اولیا می گرید
تنها ز غمش اهل زمین گریان نیست
عیسی بفلک از این عزا میگرید
شد کشته بمحراب عبادت حیدر
هر دیده بحال مرتضی می گرید
بـا گفتن "قد قتل" ز جبریل امین
در خلد برین خیر نساء میگرید


شب قدرشب قدرشب قدرامام علی

. به شهر کوفه در محراب طاعت
علی شد کشته در حال عبادت
ز پـور ملجم مردود کافر
بخون شد غوطه ور ساقی کوثر
---
اَللهُمّ الْعَن قتَلهَ اَمیرالمؤمنین


شب قدرشب قدرشب قدر

. موسی (ع)گفت:
خداوندا! می‏خواهم به تو نزدیک شوم، فرمود: قرب من از آن کسى است که شب قدر بیدار شود،
گفت: خداوندا! رهایى از جهنم را می‏خواهم،
فرمود: آن
، از آن کسى است که در شب قدر استغفار کند.
---
اَستغفِرُ الله َربّی و أتوبُ الیه


شب قدرشب قدرشب قدر

. آری امشب، "چشم سر" را باید بیدار داشت
تا "چشم جان" بیداری و بینایی یابد و دل از بندها برهد؛
و ما چه زیانکاریم اگر از شب قدر
تنها بیداری چشم نصیبمان شود و راهی به ورای آن
، بر اقلیم جان نیابیم.


شب قدرشب قدرشب قدر

 "ای خدا جان را پذیرا کن ز رزق پاک خویش"
بی تردید ، دانستن
، فهمیدن، ایمان آوردن
و چشم جان گشودن و دل صافی یافتن
، رزق های پاک خداوندند.
امید که در شبی چنین بزرگ ازاین نعمتها بی بهره نمانیم.



پنجشنبه 13 خرداد 1389

عکس

   نوشته شده توسط: محمود غریبی    

 


چهارشنبه 13 آبان 1388

وهابیت

   نوشته شده توسط: محمود غریبی    

تأملی در باب وهابیت

 

گروه وهابیت اساساً از نظر افكار و عقاید با مذهب تسنن متفاوت است و بسیاری از عقاید اهل تسنن را شرك‌آمیز و كفر تلقی می‌كند. در حقیقت وهابیت یك جریان سیاسی است كه می‌خواهد با پوشش مذهبی و انتساب خویش به مذهب تسنن از وحدت مذاهب اسلامی جلوگیری نموده و خط تفرقه بین دو فرقه عمده خاصه و عامه را تشدید كند و سلطه استعمار را همواره بر ملل اسلامی پاس دارد.

متاسفانه وهابیت امروزه با دردست داشتن سرزمین زرخیز عربستان و تكیه بر ثروت عظیم خدادادی توانسته است به جریان نیرومندی تبدیل شود و سازمان‌های بی‌شماری را در جهان برای تبلیغ مرام خویش بنیان نهد. به‌ویژه در كشورهای ایران و پاكستان در مناطق سنی‌نشین كه اغلب از فقر و استضعاف رنج می‌برند سرمایه‌گذاری‌های فراوان نموده، مدارس علمیه تاسیس كرده و پول‌هایی را برای طلاب و‌... خرج كند و آنها را به سیاست‌های عربستان جذب نماید.

عقایدی را كه وهابی آن را حد فاصل خویش با شیعه می‌دانند و با تمسك به آنها شیعه را خارج از دین و مشرك قلمداد می‌كنند در حقیقت عقاید مشترك شیعه و سنی است و شیعه و سنی به هم نزدیك‌ترند تا وهابیت.

هر چند مذهب و مسلك وهابی‌ها توسط محمد بن عبدالوهاب نجدی پدید آمده كه در سال 1206 هجری درگذشته است ولی اساس معتقدات وهابی‌ها را افكار و نظرات ابن‌تیمیه تشكیل می‌دهد. از این رو باید ابن‌تیمیه حنبلی را پیشرو علمای وهابی دانست كه در قرن هشتم هجری می‌زیسته و زندگی آشفته‌ای را داشته است. فرقه وهابیت نه تنها در این خصوص انكاری ندارند بلكه به آن نیز می‌بالند. خود ابن تیمیه هم تحت تاثیر برخی از احادیث و آراء احمد بن حنبل پیشوای حنابله متوفی سال 241 هجری قرار داشته كه در كتاب مشهورش المسند و دیگر آثارش آمده است و بر اساس آنها ابن تیمیه خدا را جسم می‌دانسته و برای ذات مقدس باریتعالی دست و پا و چشم و زبان و دهان و مكان قائل بوده است. او چون به ظاهر آیات و روایات می‌نگریسته خدا را در بالای آسمان و نشسته بر تخت می‌پنداشته و در عین اینكه منكر تشبیه خدا بوده چنین اعتقادی نسبت به ذات حق داشته است. افكار احمد حنبل یكی از مهم‌ترین منابع فكری و مذهبی محمد بن عبدالوهاب بود به‌طوری كه وهابیان از نظر مذهب جزو حنبلیان هستند. او از عقل و رای بیزاری جست و در استناد به حدیث هرچند ضعیف و غیرمستند تا آنجا مبالغه كرد كه گروهی از بزرگان او را از ائمه حدیث شمرده‌اند و نه از فقها. عجیب اینكه گفته می‌شود نسب احمد بن حنبل به ذی‌الثدیه رئیس فرقه خوارج می‌رسد. معروف است كه او نیز مانند جدش مخالف حضرت علی علیه‌السلام بوده است.

محمد به عبدالوهاب نجدی در سده دوازدهم هجری از صحرای دورافتاده نجد و میان مردمی بیابانی و خشن و بدو از راه و رسم مسلمانی برخاست. او نیز مانند ابن‌تیمیه حنبلی‌مذهب و اهل حشو بود. عقاید ابن تیمیه و شاگردانش ابن قیم جوزیه و ابن عبدالهادی را سرمشق خود قرار داد و در این راه از آنها نیز گام را فراتر نهاد تا جایی كه عموم مسلمین را كافر و مشرك دانست و كلیه بلاد اسلامی حتی مكه و مدینه را كه هنوز بدست وهابی‌ها نیفتاده بود دارالحرب و دارالكفر نامید و جنگ با مسلمانان و اشغال آن اماكن مقدسه و تخریب تمامی شعائر اسلامی را بر پیروان خود واجب نمود.

احمد زینی دحلان در كتاب خلاصه الكلام می‌نویسد: محمد بن عبدالوهاب كسانی را كه از مذهب او پیروی می‌كردند و فریضه حج را انجام داده بودند وا می‌داشت كه دوباره حج كنند و به آنها می‌گفت حج اول تو در حال شرك بوده و باطل است. همچنین به كسانی كه به مذهب او می‌گرویدند پس از ادای شهادتین می‌گفت شهادت سومی را هم بر زبان جاری كنید و بگویید كه قبلاً كافر بوده‌ایم و پدر و مادرمان در حال كفر از دنیا رفته‌اند. اگر آنها این شهادت سومی را بر زبان جاری نمی‌ساختند دستور قتل آنها را می‌داد. او به طور آشكار می‌گفت: مسلمانان 600 سال كافر بوده‌اند و غیر از پیروان خودش بقیه مردم را مشرك و كافر و خون و مالشان را حلال و مباح می‌دانست.

از نخستین كسانی كه محمدبن عبدالوهاب را در مرام و عقاید مخصوصش یاری كردند محمد بن سعود و پسر او عبدالعزیز و نوه‌اش سعود بن عبدالعزیز بود.

جریان وهابیت ریشه در جریان‌های مذهبی گذشته در تاریخ اسلام دارد. این جریان از نظر روحیه‌ها و خط مشی‌ها بسیار شبیه خوارج صدر اسلام بود هرچند كه به ظاهر با آن مخالف بود. به این معنا كه اینان مانند خوارج لاحكم الا لله را شعار خود كرده بودند و مانند آنها از كلمه حق اراده باطلی داشتند و با ذهنیتی جزمی با بسیاری از مسائل با عنوان‌هایی چون شرك و بدعت مبارزه می‌كردند.

در كتاب خاطرات مستر همفر جاسوس كهنه‌كار انگلیس در كشورهای اسلامی می‌خوانیم كه وی با دانستن زبان عربی و فارسی و تركی و گشت و گذار به تركیه و عراق و نجد در پی شخصی بوده كه بتواند او را وادار به ایجاد تفرقه در جهان اسلام كند تا پس از تثبیت حضور بریتانیا در هند به وسیله كمپانی هند شرقی، این سوی دنیای اسلام یعنی شبه جزیره العرب و اماكن مقدسه را نیز تحت سلطه داشته باشند. او می‌نویسد كه من گمشده خود را در محمد بن عبدالوهاب یافتم زیرا پایبند نبودن او به ضوابط مذهبی و روح غرور و خودپسندی و تنفری كه از علمای عصر خود داشت و استقلال نظرش كه حتی به خلفای چهارگانه (ابوبكر، عمر، عثمان و امام علی) اهمیتی نمی‌داد و تنها به فهم خودش در قرآن و سنت اتكا می‌كرد از بارزترین نقاط ضعفی بود كه می‌توانستم از این راه‌ها در او نفوذ كنم.

همفر با كمك زنی كه او هم جاسوس انگلیس بود و نام مستعار صفیه را داشت محمد بن عبدالوهاب را بر آن داشتند تا دعوی خود را آشكاركند و سرانجام آن شد كه پیروان او دست به تخریب اماكن مقدس اسلامی زدند.

وهابی‌گری به تحریك استعمار انگلیس برای تفرقه انداختن در بین جامعه مسلمین تقریباً در كلیه كشورهای اسلامی از جمله ایران شیوع یافت و نویسندگان مزدوری آن را در بین مردم ترویج كردند. در ایران پس از شهریور 1320 كه قوای اشغالگر انگلیس وارد ایران شدند تنی چند از روشنفكرنماهای به‌اصطلاح اصلاح‌طلب دست به رواج افكار وهابی زدند كه از جمله شخصی به نام حكمی‌زاده بود. او جزوه‌ای به نام اسرار هزارساله نوشت و در آن گزیده افكار وهابی‌ها را به عنوان اندیشه‌های خود و ایراد و اعتراض به عقاید هزارساله شیعیان منتشر ساخت كه امام خمینی(ره) در همان ایام كتاب كشف‌الاسرار را در رد آن نوشت و منتشر ساخت و دیگری احمد كسروی بود كه در كتاب‌های خود از جمله كتاب شیعی‌گری به انتشار افكار وهابی‌ها پرداخت و مرحوم حاج سراج انصاری كتاب «شیعه چه می‌گوید» را در رد آن نوشت.


چهارشنبه 13 آبان 1388

وهابیت

   نوشته شده توسط: محمود غریبی    

دیدگاه‌ها و نظرات مكتب وهابیت

«توسل» از دیدگاه وهابیت:

وهابی‌ها می گویند: جایز نیست به مردگانی كه در نزد خدا مقامی دارند توسل جست و از آنها حاجت خواست. آنها گاهی به گفته محمد بن عبدالوهاب استناد می‌كنند كه می‌گوید توسل به مردگان خطاب به معدوم است و از نظر عقل كار زشتی است، زیرا مرده قدرت اجابت تقاضای زندگان را ندارد.

«شفاعت» از دیدگاه وهابیت:

وهابی‌ها می‌گویند شفاعت كردن انبیاء و اولیای خدا در دنیا بلااثر است. شفاعت آنها فقط در آخرت مسلم است. بنابراین اگر بندگان خدا میان خود و خدا كسانی را واسطه قرار دهند و از آنها بخواهند كه نزد خدا از آنان شفاعت كند این شرك است و عبادتی برای غیرخداست. پس لازم است كه بندگان دعای خود را متوجه خدا كنند و بگویند خدایا ما را از كسانی قرار ده كه شفاعت محمد صلی‌الله علیه و آله و سلم به آنها می‌رسد.

دیدگاه وهابیت در مورد بنای قبور انبیاء و اولیاء:

وهابی‌ها می‌گویند بنای قبور و محكم كردن آنها و قرار دادن ضریح بر روی آنها همگی شرك است.

دیدگاه وهابیت در مورد زیارت مرقد منور پیغمبر و ائمه علیهم‌السلام:

وهابی‌ها می‌گویند زیارت قبور ائمه و آمدن از نقاط دور برای زیارت مرقد منور پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم جایز نیست و عقیده دارند كه اینها شرك و عبادت برای غیرخداست.

دیدگاه وهابیون در مورد خیرات و صدقات و نذورات:

از موارد دیگری كه وهابیون سبب شرك می‌دانند خیرات و صدقات و نذور برای اموات است. لذا در كتاب فتح‌المجید آمده است: مشاهد مشرفه و مكان‌های مقدس و قبور اولیا كه محل زیارت و خیرات و نذورات گردیده است محل شیطان است و توقف در این مكان‌ها مانند زینبیه و راس‌الحسین در سوریه و كربلا و نجف حرام می‌باشد. همچنین می‌افزاید: قبلاً در حجاز نیز چنین اماكنی وجود داشت كه بحمدالله به دست توانای عبدالعزیز آل‌سعود ویران شد و امید است كه خداوند بقیه را هم ویران كند.

دیدگاه وهابیون در مورد تزئین مساجد:

محمدبن عبدالوهاب می‌گوید: چون پیرامون تزئین مسجد النبی و سایر مساجد دلیلی موجود نیست اصل بر منع تزئین بوده و انجام آن بدعت و حرام است لذا تزئین مساجد مانند نصب لوسترها و چلچراغ‌ها و قندیل‌ها و معماری زیبا حرام است.

دیدگاه وهابیت درمورد سوگواری:

عزاداری و سوگواری با پیدایش اسلام قرین بوده و مسلمانان برای شهدای جنگ‌های پیامبر با دشمنان اسلام سوگواری می‌كردند بنابراین عزاداری جزء رسوم مسلمین در قرن اول بوده است كه وهابیون مدعی هستند آنچه در قرن اول رسم مسلمین بوده است را قبول دارند اما در عین حال عزاداری به هنگام مصیبت و گریه بر اموات را حرام و از اعمال جاهلیت می‌خوانند. اینان معتقدند كه صدا را بلند نمودن با گریه در عزای میت با صبری كه در مصیبت واجب است منافات دارد و این نوع عزاداری از گناهان كبیره است.

به طور خلاصه می‌توان اعتقادات و مواضع آنها را در موارد ذیل بیان كرد:

- منع زیارت قبور پیشوایان دینی و عدم جواز ساختن گنبد و بارگاه برای آنان و لزوم ویران كردن آنها، منع توسل به پیامبر و ائمه و مقدسان و طلب شفاعت از آنها
- منع سوگند به خدا و كافر و مشرك دانستن عاملان این عقاید به ویژه شیعیان
- بدعت دانستن هر چیز جدیدی و وسعت دادن دایره شرك
- مخالفت كردن با عقل، فلسفه، تشیع و تصوف در هر شكل آن
- تكیه كردن بر ظواهر قرآن و حدیث و اثبات جهت برای خداوند و معتقد بودن به رویت او
- جلوگیری از تفرقه مسلمانان غیرشیعه و بازگشت به سنت پیامبر و عمل سلف یعنی صحابه و تابعین

وهابیون همچنین همه امور و پدیده‌های جدیدی را كه در سه قرن اول هجری سابقه نداشت بعنوان بدعت حرام می‌دانستند. موارد ذیل نمونه‌هایی از موضع‌گیری آنهاست:

منع فراگیری فلسفه و منطق و علوم جدید، حرمت استعمال دخانیات، منع استفاده از دوچرخه به این دلیل كه ارابه شیطان یا اسب شیطان است و به نیروی جادو و با پای شیطان حركت می‌كند، مخالفت با اختراعات جدید دیگر چون تلفن و تلگراف و دوربین عكاسی، حرام آشكار خواندن گرفتن حق گمرك و مالیات و بسیاری از امور جزئی و فرعی در آداب و رسوم و عبادات مسلمانان نظیر صلوات فرستادن بر پیامبر در مغازه و بعد از اذان تا جایی كه حتی به دستور شیخ محمد، افراد خاطی به قتل می‌رسیدند.

سخنی از امام خمینی(ره)

«می‌بینیم كه ملك فهد (پادشاه كنونی حجاز و سلطان وهابی‌ها) هر سال مقدار زیادی از ثروت‌های بی‌پایان مردم را صرف طبع قرآن كریم و عمال تبلیغات مذهب ضدقرآنی می‌كند و مردم و ملت‌های غافل را سوق به سوی ابرقدرت‌ها می‌دهد و از اسلام عزیز و قرآن كریم برای هدم اسلام و قرآن بهره‌برداری می‌كند...»

منابع:

1- ابراهیمی، محمدحسین، تحلیلی نو بر عقاید وهابیان، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ اول1376
2- دوانی، علی، فرقه وهابی و پاسخ به شبهات آنها، علامه فقید سید محمدحسن قزوینی، مركز فرهنگی نشر قبله، 1377
3- كاظمی، علی، خاطرات مستر همفر، كانون نشر اندیشه های اسلامی،‌چاپ چهارمحال و بختیاری، 1370
4- موثقی، سیداحمد، جنبش‌های اسلامی معاصر، انتشارات سمت، چاپ سوم ، 13

4- موثقی، سیداحمد، جنبش‌های اسلامی معاصر، انتشارات سمت، چاپ سوم ، 13


شنبه 25 مهر 1388

آخرین جملات افراد مختلف قبل از مرگ!

   نوشته شده توسط: محمود غریبی    

یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن…

یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟

یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…

یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

یک پزشک: راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه…

یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…

یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…

یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…

یک چترباز: پس چترم کو؟

یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد…

یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟

یک خونآشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!

یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!

یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی…

یک دوچرخه سوار: نخیر تقدم با منه!

یک دیوانه: من یه پرنده ام!

یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟…

یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره…

یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم…

یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…

یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه اش سه نفرند…

یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!

یک مهندس کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است…

یک گروگان: من که میدونم تو عرضه شلیک کردن نداری…

یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بی خطره…

یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…

یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!

یک ملوان: من چه می دونستم که باید شنا بلد باشم؟

یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم…

یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک: گفتی تا چند بشمرم؟


سه شنبه 21 مهر 1388

احکام

   نوشته شده توسط: محمود غریبی    


حکم ازدواج هم زمان با دو خواهر
دلیل علمی حرام بودن ازدواج با خواهر زن یا بهتر بگویم ازدواج هم زمان با دو خواهر چیست؟


درشرع مقدس اسلام ازدواج، هم زمان با دو خواهر جایز نیست. لازم به ذکر است اگر ازدواج با دو خواهر یا بیشتر به صورت جمع؛ یعنی دریک زمان نباشد، اشكال ندارد. به بیانی دیگر هرگاه مردی زنی را برای خود عقد كند، تا وقتی كه زن در عقد اوست، نمی‏تواند با خواهر وی ازدواج كند، خواه عقد دائم باشد یا موقت. حتی بعد از طلاق تا وقتی كه در عدّه است (در صورتی كه عدّه رجعی باشد) نمی‏تواند خواهر او را بگیرد، اما هنگامی که همسرش را طلاق داد، یا از دنیا رفت و عدّه او تمام شد، می‏تواند با خواهر وی ازدواج كند[1].


شاید حکمت و فلسفه ی این كه اسلام از ازدواج هم زمان با خواهران جلوگیری كرده، این باشد كه اوّلاً: حرمت و شخصیت زن را حفظ كند، چنان كه در ازدواج با دختر برادر زن و دختر خواهر زن رضایت و اجازه زن را شرط دانسته است.


ثانیاً: دو خواهر به حكم نسبت و پیوند نسبی و عاطفی، نسبت به یكدیگر علاقه ی شدید دارند ولی هنگامی كه رقیب هم شوند، نمی‏توانند علاقه ی گذشته را حفظ كنند، به این ترتیب تضاد عاطفی در آن‏ها پیدا می‏شود كه برای زندگی زیان بار است و اساس خانواده را از هم می پاشد؛ زیرا همیشه انگیزه ی محبت و رقابت در وجود آن‏ها در كشمكش است.[2]


ثالثاً: ازدواج با شوهر خواهر با طبع زنان كه شوهر خواهر را از خود می‏دانند و با آنان احساس خویشاوندی می‏كنند، سازگار نیست.


در پایان تذکر این نکته ضروری است که اگر چه در جای خود ثابت شده است که احکام الاهی بر اساس مصالح و مفاسد وضع شده اند، ولی کشف مصالح و مفاسد در جزئیات و مصادیق، بسیار مشکل است.


زیرا اولاً: نیازمند داشتن امکانات وسیع، در ابعاد مختلف علمی است.


ثانیاً: بشر هر قدر از نظر علم و صنعت پیشرفت کند، باز معلومات او در برابر مجهولاتش، قطره ای است در برابر دریا "جز اندکی از دانش به شما داده نشده است" .


و شاید علت بیان نکردن فلسفه ی تمام احکام، از سوی اولیای دین، این بوده که بیان تمام اسرار احکام برای انسان هایی که بسیاری از حقایق علمی هنوز برایشان کشف نشده، مانند گفتن معما ست که چه بسا موجب تنفر شنوندگان می گردد. امام علی (ع) می فرمایند: "مردم، دشمن آن چیزی هستند که نمی دانند[3]" لذا اولیای الاهی در حد فهم انسان ها به بعضی از علت ها و فلسفه ی احکام اشاره نموده اند.


وانگهی هدف از دین و شریعت، آراستگی انسان ها به خوبی های علمی و عملی، و اجتناب از زشتی های فکری و عملی است، و این هدف با عمل به شریعت به دست می آید، و لو این که افراد فلسفه و علت احکام را ندانند، نظیر این که مریض با انجام دادن دستورات پزشک، بهبودی را به دست می آورد ولو فایده و فلسفه ی، دارو و دستورات پزشکی را نداند.


مضافاً این که مؤمنان چون اطمینان و یقین دارند به این که دستورات دینی، از کسانی صادر می شود که علم و آگاهی آنان خطاناپذیر است، پس یقین به اثربخشی و مفید بودن این دستورات دارند.


{1] توضیح المسائل مراجع، ج 2، مسئله ی، 2390 و 2391.

[2] تفسیر نمونه، ج3، ص 368.

[3] «الناس اعداء ماجهلوا»، گزیده میزان الحکمة، ج 1، ص 214.


یکشنبه 12 مهر 1388

امیرسرلشکر خلبان عباس بابائی

   نوشته شده توسط: محمود غریبی    نوع مطلب :شهیدان ،


عقاب تیز پرواز آسمان عشق و شهادت
تولد:14 آذر1329- قزوین
تحصیلات: فارغ التحصیل دانشکده خلبانی از آمریکا
مسئولیت: فرماندهی معاونت عملیات نیروی هوائی ارتش
شهادت:15 مرداد 1366مطابق با عید قربان 1407هجری قمری - منطقه عملیاتی سردشت پزشکی یا پرواز
سال 1348در رشته پزشکی پذیرفته شدولی تحصیل در دانشکده خلبانی نیروی هوائی را ترجیح داد.پس از گذراندن دوره مقدماتی خلبانی ،برای تکمیل دوره ،به کشور آمریکا اعزام شد.پس از طی دوره آموزش خلبانی هواپیمای شکاری ،به ایران بازگشت ودر پایگاه هوائی دزفول مشغول به خدمت شد.با ورود هواپیماهای پیشرفته (اف-14)به نیروی هوائی ،اوبرای پرواز با آن ،انتخاب شد و به پایگاه هوائی اصفحان انتقال یافت.

مافوق صوت تا ماورا
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ،سرپرستی انجمن اسلامی پایگاه هوائی اصفهان را به عهده گرفت. با شروع جنگ تحمیلی در مدت کوتاهی توانست با بهره گیری از شور و استعدادش ،نقش ارزنده ای را د ر عملیات های برون مرزی ایفا نماید.در سال 1360به درجه سرهنگ دومی ارتقا یافت و به فرماندهی پایگاه هشتم اصفهان برگزیده شد.در نهم آذرماه 1362 ضمن ترفیع به درجه سرهنگ تمامی ،به سمت معاونت عملیات فرماندهی نیروی هوائی ،منصوب شدو به ستاد فرماندهی در تهران عزیمت کرد.از هشتم اردیبهشت ماه 1366 به درجه سرتیپی مفتخر شد.پانزدهم مرداد ماه همان سال در حالی که به درخواست های پیاپی دوستان و نزدیکانش جهت شرکت در مراسم حج پاسخ داده بود،برابر روز عید قربان در حین عملیات برون مرزی به شهادت رسید.

پایان دوره خلبانی از زبان خود شهید
خلبان شدن ماهم عنایت خداوند بود.دوره خلبانی ما در آمریکا تمام شده بود.ولی به خاطر گزارش هائی که در پرونده خدمتی ام درج شده بود،تکلیفم روشن نبودو به من گواهی نامه نمی دادند.سرانجام روزی به دفتر مسئول دانشکده که یک ژنرال آمریکائی بود ،احضار شدم.ژنرال ، آخرین کسی بود که می بایستی نسبت به قبول یا رد شدنم در امر خلبانی اظهار نظر میکرد.او پرسش هائی کرد که من پاسخش را دادم.از سوال های ژنرال مشخص بود که دنبال بهانه میگرددو نسبت به من ،نظر مساعدی ندارد.آبروی من و حیثیت حرفه ای من در گرو این مصاحبه بود.بعد از دوسال دست خالی برگشتن ،برایم گران بود.تو این افکار بودم که کسی داخل شدو ژنرال با او رفت.با رفتن ژنرال ،من لحظاتی در اتاق تنها ماندم. به ساعتم نگاه کردم،وقت نماز ظهر بود.با خودم گفتم کاش در اینجا نبودم و میتوانستم نماز را اول وقت بخوانم وقتی انتظارم برای آمدن ژنرال طولانی شد،گفتم هیچ کاری بالاتر از نماز نیست.همین جا نماز را میخوانم.به گوشه ای رفتم ،روزنامه ای پهن کردم و مشغول نماز خواندن شدم.در همین لحظه ،ژنرال وارد اتاق شدولی من نمازم را ادامه دادم.با خودم گفتم هرچه باداباد،هرچه خدا بخواهد همان میشود.نمازم که تمام شد از ژنرال عذر خواهی کردم.اوراجع به کاری که میکردم سوال کردکه گفتم:عبادت میکردم.پس از توضیح من ،ژنرال سری تکان داد و گفت:مثل اینکه همه این مطالبی که در پرونده ات است مربوط به همین کارهاست.بعد هم لبخندی زد و پرونده ام را امضا کرد .به احترام برخاست و دستم را فشردو پایان دوره خلبانی ام را تبریک گفت.آنروز به اولین محل خلوتی که رسیدم ،دو رکعت نماز شکر خواندم.

دونده ای در نیمه های شب
در دوران تحصیل در آمریکا ،روزی در بولتن خبری پایگاه(( ریس ))که هر هفته منتشر میشد مطلبی نوشته بود که توجه همه را به خود جلب کرد.مطلب این بود که ((دانشجو بابائی ،ساعت 2بعداز نیمه شب می دود تا شیطان را از خود دور کند.ماجرا را از بابائی پرسیدم .گفت :چند شب پیش بی خوابی به سرم زده بودرفتم میدان چمن پایگاه و شروع به دویدن کردم .از قضا کلنل(( باکستر)) فرمانده پایگاه با همسرش از میهمانی شبانه بر میگشتند که مرا دیدند.کلنل اتومبیلش را نگه داشت و مرا صدا زد و علت را جویا شد .گفتم:خوابم نمی آمد،خواستم کمی ورزش کنم تا خسته شوم.توضیح بیشتری خواست که گفتم:حقیقتش،مسائلی در اطراف من میگذردکه گاهی موجب میشود شیطان با وسوسه هایش مرا به گناه بکشاندو در دین ما توصیه شده است که در چنین مواقعی بدویم یا دوش آب سرد بگیریم.

غذای فرماندهی
زمانی که در قرارگاه رعد بودیم بنابر ضرورت های پروازی و موقعیت های ویژه جنگی،تیمسار بابائی دستور داده بود که برای خلبانان شکاری،غذای مخصوص پخته شودولی خود ایشان در حالی که بیش ترین پروازهای جنگی را انجام میداد،از غذای مخصوص استفاده نمی کرد.در پاسخ به اعتراض برخی گفته بود :یک فرمانده باید حتما از غذائی که همگان استفاده میکنند بخورد تا آن سربازی که در خط مقدم است،نگویدغذای من با فرمانده ام فرق دارد.

او را در عرفات دیدیم
سال 1366که به مکه مشرف شدم.عضو کاروانی بودم که قرار بود شهید بابائی هم با آن کاروان به حج اعزام شود.ولی ایشان نیامدند و شنیدم که به همسرشان گفته بودند:بودن من در جبهه ،ثوابش از حج بیشتر است.در صحرای عرفات وقتی روحانی کاروان مشغول خواندن دعای عرفه بودو حجاج میگریستند،من یک لحظه نگاهم به گوشه سمت راست چادر محل استقرارمان افتاد.ناگهان شهید بابائی را دیدم که با لباس احرام در حال گریستن است.تعجب کردم که او کی محرم شده بود.به کسی چیزی نگفتم ولی غیراز من تیمسار ((دادپی ))هم شهید بابائی را در مکه دیده بود.من یقین کردم که او آن روز در عرفات حضور داشت.

شایان ذکر است که شهید بابائی ،با وجود درخواستها و دعوت نامه های اطرافیان ،در هیچ سالی به حج نرفت.از نزدیکان او نقل است که وی چند روز قبل از شهادت،در پاسخ به پافشاریهای بیش از حد دوستانش گفته بود:تا عید قربان خودم را به شما میرسانم.و شگفت اینکه شهادت او برابر با روز عید قربان بود.


روحش شاد و یادش گرامی باد
منبع:عباسی ولدی-محمد حسین-افلاکیان زمین-جلد9-نشر شاهد



تعداد کل صفحات: 6 1 2 3 4 5 6